تبليغاتX
گمشده من

زمزمه آب

همه می پرسند :

چیست در زمزمه مبهم آب

چیست در همهمه دلکش برگ

چیست در بازی آن ابر سپید

روی این آبی آرام بلند که تورا می برد این گونه به ژرفای خیال

چیست در خلوت خاموش کبوترها

چیست در کوشش بی حاصل موج

چیست در خنده جام

که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری !

نه به ابر..نه به برگ ...نه به آب... نه به این آبی آرام بلند...

نه به این خلوت خاموش کبوترها ...

نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام .

من به این جمله نمی اندیشم

من مناجات درختان را هنگام سحر

رقص عطر گل یخ را با باد نفس پاک شقایق رادر سینه کوه

صحبت چلچله ها را با صبح

نبض یابنده هستی را در گندم زار

گردش رنگ و طراوت را در گونه گل سرخ

همه را می شنوم به تو می اندیشم

دل سرا پا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم.

 

 

تمامی عطشت را زیر آسمان مشعر گیر تا باران غیبی وحی سیرابت کند...

صدای سکوت را به خوبی می شنوی فضا از خدا لبریز است ...

بوی او را به صراحت و سادگی بوی گل استشمام می کنی ...

در عمق جانت در مغز استخوانت به روی تنت احساس می کنی...

مثل نوازش ...مثل

           عشق

 

                                                                 عشق یک لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاری

                                                            تصویر عشق از همه ی زوایا قائم است

                                                عاشق و معشوق از خود تهی و در عشق متبلور شده اند

                                        عشق پاک است هر کجا آلودگی دیدید دنبال هوس باشید

                                  معشوق هر کس هم صید اوست و هم صیادش

                          درد عاشق حاصل دردی است منقبض در افشره ی دل او

               در شهر عشق همه ی پنجره ها رو به بهار گشوده می شود

           از چشم عاشق قطره های دل او می چکد

   دل شب زمان پیروزی عشاق است

عشق اول مونس آخر است

نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 18:1 | لینک ثابت |

سلام دوستان عزیز از اینکه بهتون سر نمی زنم بخاطر مشکلاتی که داشتم نتو نستم بیام تو نت

از اینکه هنوز فراموشم نکردین خیلی ممنون اقلا میدونم چند تا دوست دارم که به یادم باشن

نه اینکه مثل بعضی ها بخاطر کوچکترین چیز دوست داشتنشو فدای خانوادش کنه حالا می فهمم دختر هابی وفا نیستن اون آقایون هستن که همیشه تصمیم رو به عهده خانواده هاشون میذارن

دوستان گلم شاید من دیگه نتونم بیام نت

سال نو رو پیشا پیش بهتون تبریک میگم

آرزویه موفقیت براتون دارم

سره سفره هفت سین مارو یادتون نره

یا علی *****التماس دعا

 

(print image) 

نوشته شده توسط در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 17:59 | لینک ثابت |

خیلی دوست داشتم

نوشته شده توسط در سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت 13:4 | لینک ثابت |

از شمع سه چیز آموختم

ایستاده بمیرم

بیصدا بمیرم

به پای دوست بمیرم

نوشته شده توسط در شنبه یکم دی 1386 ساعت 16:14 | لینک ثابت |

نفس بریده

کاش قلبم درد تنهایی نداشت
سینه ام هرگز پریشانی نداشت
کاش برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را
بی خطر پیمود و قربانی نداشت

 

نوشته شده توسط در شنبه یکم دی 1386 ساعت 16:12 | لینک ثابت |

غربت دیرینه ام را با تو قسمت میکنم

تا ابد با درد و رنج خویش خلوت میکنم

رفتی و با رفتنت کاخ دلم ویران شده

من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم

نوشته شده توسط در شنبه یکم دی 1386 ساعت 16:10 | لینک ثابت |

چندی است که بیمار وفایت شده ام

در بستر غم چشم به راهت شده ام

این را تو بدان، اگر بمیرم روزی

مسئول تویی که من فدایت شده ام

همچو لیلی "دلربایی کن" که من" مجنون دیدارت شوم

دلبری کن" با نوایی" تا که از دل" من خریدارت شوم

نوشته شده توسط در شنبه یکم دی 1386 ساعت 16:8 | لینک ثابت |

 

بر خاک بخواب نازنین تختی نیست

آواره شدن حکایت سختی نیست

از پاکی اشک های خود فهمیدم

لبخند همیشه راز خوشبختی نیست

نوشته شده توسط در شنبه یکم دی 1386 ساعت 16:7 | لینک ثابت |

loveبرای عشقم می نویسم برای تو و چشمان توlove

به کسانی که می گفتند عاشقی دیوانگی است می خندیدم

به آنان که عاشقانی مجنون و دیوانه بودند می خندیدم

به عاشقانی که ازدوری می گریستند می خندیدم

به آنان که بیمار عشق بودند می خندیدم

چون نمی دانم درد عشق چیست

اکنون هم عاشقی دیوانه ام هم گریان

چون با دیدن چشمان زیبایت

اسیر درد بی درمان عشق شدم


نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 13:14 | لینک ثابت |

با من

با من بگو از عشق ای اخرین معشوق

که برای رسوایی دنبال بهونم

با بوسه ایی اروم خوابم رودزدیدی

توشدی تعبیر دل رویای بشونم

من تونگاه تودنیامو میبینم

فردای شیرینم نازنین من

چشمهای تو افسانه نیست

که تمام خواب و خیالم بود

تقدیر من عشق تو شد

که همیشه خواب محالم بود

شبهای تنهایی همرنگ گیسوته

اغوش تو وا کن بانوی مهتابی

دلواپسی ها مو با خندهای کم کن

که توایی پای این تریدوبی تابی

من تونگاه تودنیامو میبینم

فردای شیرینم نازنین من

چشمهای تو افسانه نیست

که تمام خواب و خیالم بود

 تقدیر من عشق تو شد

    که همیشه خواب محالم بود.

نوشته شده توسط در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 13:12 | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
آقا شکسته بال خیالم کجا روم
بی اشک و چشم و مال و منالم کجا روم
رویم خجل نه کاسه گندم نه آبرو
دل در خیال راه وصالم کجا روم
ای آسمان هشتم چشمان بی ریا
عمری فقیر اشک زلالم کجا روم
دعبل صفت ز گوشه چشمم ستاره ها
قد می کشد به اخر فالم کجا روم
من بی حضور چشم تو غم را خریده ام
از نسل رود های زوالم کجا روم
من در خیال چشم تو آقا شناورم
در پیچ و تاب کسب کمالم کجا روم
باشد همین نذر نگاهم طبیب دل
کی می دهی جواب سوالم کجا روم
فهرست اصلی
پیوندها
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.